من تمام شعرهای جهان را از چشمانت خوانده ام
دیگر فقط شعر میگویم.
گفت:نباید ببینی اش!
نمیدانست من حتی با چشمهای بسته هم تو را می دیدم.
رفتن زیباترت میکند
چونان که غروب خورشیدش را
و رنگین کمان باران را
"با تو میسنجم"
زیبایی های جهانم را
ولی به پای دوست داشتنت نمیرسد بهار
تو از چشمانم نمی افتی
میدانم هیچ پرنده ای آشیانه اش را ترک نمیکند