-
شعر کوتاه
چهارشنبه 15 بهمن 1399 14:24
رنگ شاهنامه را به خود ندیده بود ولی حماسه ها می آفرید مادر
-
داستانک(مادر)
سهشنبه 14 بهمن 1399 02:07
این اولین سفره ای بود که بعد از خاکسپاری مادر دور هم جمع شده بودند. دخترک اصلا لب به غذا نمیزد ولی اینبار هیچکس متوجه نشد.
-
شعر کوتاه
جمعه 10 بهمن 1399 16:58
گاهی به دیدنم بیا پرنده ای که بال و پرش شکسته قفس نمیخواهد.
-
شعر کوتاه
چهارشنبه 1 بهمن 1399 13:05
به سر زمستان زده باز هوایت ببین رقص عاشقانه ی برفهایی را که قرار است آغوش قدمهایت شوند
-
دلنوشته
چهارشنبه 24 دی 1399 00:35
حتی مرگ هم نمیتواند چیزی از تو بگیرد تو تا ابد در شعرهای من نفس خواهی کشید
-
کودک خسته
شنبه 20 دی 1399 18:46
گاهی مرگ بهترین درمان است برای کسی که تمام زندگیش درد میکند
-
چامک
شنبه 20 دی 1399 11:39
زمستان هم میگذرد با دلی که گرم نگاهت شد
-
شعر کوتاه
سهشنبه 16 دی 1399 01:09
امشب آسمان را خوب نگاه کردم ستاره ای ندیدم شاید قرار است به خوابم بیایی
-
داستانک(آدم برفی)
سهشنبه 9 دی 1399 01:34
صحبت میانشان گل کرده بود، مترسک با خوشحالی گفت :ببین من از تو هم آدم برفی ترم. آدم برفی نگاهی به آسمان انداخت و گفت :تو راس میگی البته تا فردا ظهر.
-
شعر کوتاه
پنجشنبه 4 دی 1399 22:48
روزگار غریبیست دریا آبروداری میکند تو گمان میکنی ماهی ها گریه نمیکنند
-
دلنوشته یلدا
یکشنبه 30 آذر 1399 01:18
چه یلدای مبارکیست وقتی پاییز را هم با دوست داشتنت تمام میکنم
-
دلنوشته یلدا
چهارشنبه 26 آذر 1399 00:12
آخرین برگهای پاییز را بتکان یلدا چشم انتظار است تا کمی بیشتر دوستت داشته باشم
-
دلنوشته
جمعه 21 آذر 1399 18:11
دلتنگی شبیه غروب یک جمعه ی پاییزیست نه بیشتر نه کمتر
-
آذر
جمعه 14 آذر 1399 23:46
نظم جهانی را به هم میریزد سوز آذر چشمانت نگاهم که میکنی زمستانم بهار میشود
-
دلنوشته باران
جمعه 7 آذر 1399 00:05
نکند دلتنگی هایت را در گوش باران زمزمه کرده ای که تا باران میبارد به یادت میافتم.
-
شعر نوشته
دوشنبه 3 آذر 1399 00:58
پاییز همیشه کم می آورد گاه روزهایش گاه برگهایش و گاه تو را...
-
چامک
شنبه 17 آبان 1399 13:42
پاییز را ببین! فصلها هم که دلشان گرفت می بارند
-
دلنوشته
دوشنبه 12 آبان 1399 13:39
مهرت به دلم نشست و پاییز شروع شد وای از غم بی مهری تو در دل پاییز
-
جنگ سبز نیست
پنجشنبه 1 آبان 1399 10:02
همه مادر را بغل کرده و واژه ها نصف و نیمه به گریه ختم میشدند. غم از در و دیوار خانه می بارید. این وسط دختر جوانی سینی در دست استکان های خالی چای را جمع می کرد. اشک در چشمانش حلقه زده بود و بغضی در گلویش سنگینی میکرد. جنگ همیشه نامهربان بود ولی با او بی رحم تر از همه، هیچ کس غم اورانمیدید. او مانده بود با یک نامه ی...
-
کودک خسته
دوشنبه 28 مهر 1399 02:38
خاک گرم است اما او نباید بداند به او نگویید که آغوش خاک امن است او نباید بداند
-
دختر پاییز
پنجشنبه 24 مهر 1399 01:05
نامش انار بود زیبا دختر پاییزی خندید و صورتش گل انداخت دختر است دیگر خنده به او می آید
-
چامک
شنبه 19 مهر 1399 12:30
آفتاب حوصله سر آمد باران دلتنگی بند نیامد اینجا پاییز غوغا میکند
-
چامک
سهشنبه 8 مهر 1399 22:19
فصل کوچ رسیده و تو باز در خیالم پر میزنی؟
-
شعر نوشته
یکشنبه 23 شهریور 1399 23:36
چه رابطه ی گرمیست بین من و تو تو یاد من میکنی و من یاد تو
-
تک بیتی
پنجشنبه 20 شهریور 1399 00:25
آفتاب است به هر جا رخ ماهت بنمایی یارم روز و شب را تو ، به هم دوخته ای در نظرم
-
تک بیتی محرم
یکشنبه 16 شهریور 1399 15:44
اشک بی شک در چنین روزی به خود بالیده است اهل عالم در غم خون خدا از جان و دل نالیده اند
-
شعر نوشته
سهشنبه 4 شهریور 1399 00:38
دلم برای عطر گلاب و چای روضه های مادربزرگ تنگ شده جوانی مادرم هم آنجا، جا مانده مثل اینکه گذشته، حالم را بدجور بدهکار است.
-
شعر نوشته
یکشنبه 26 مرداد 1399 23:36
به کجا باید پناه برد؟ وقتی دریا هم موج موهای تو را به رخ من میکشد...
-
دلنوشته
یکشنبه 19 مرداد 1399 22:52
خیلی دلم را شکستند، آنقدر که دیگر دردی ندارد ولی من فقط نگران توام که در دلمی
-
شعر نوشته
یکشنبه 19 مرداد 1399 02:07
اصلا او آمد که دل را ببرد دلبرا، از تو به غیر از این نباشد انتظار