-
شعر نوشته
جمعه 10 مرداد 1399 01:05
نه آنقدر دوری که دل بکنم نه آنقدر نزدیکی که دل ببندم جایی میان فاصله ها ایستاده ای کورترین نقطه ی جهان من شاید تو باشی...
-
مادر
چهارشنبه 8 مرداد 1399 17:10
من در این دنیا ندیدم غیر مادر همدمی غیر از آن چشمان دلواپس ندیدم گوهری من در آن موی سفیدش رنج دوران دیده ام من در آن روی چو ماهش گنج پنهان دیده ام در فضای خانه پیچید عطر او وقت نماز خوش به حال من که شاهد باشم آن راز و نیاز
-
دلنوشته
جمعه 3 مرداد 1399 19:29
ببار باران ببار دیگر طاقت دیدن اشکهایش را ندارم...
-
دلنوشته
جمعه 3 مرداد 1399 00:07
نمیدانم طعم بستنی های کودکیمان شیرین تر بودند یا روزگار هنوز کاممان را تلخ نکرده بود، نمیدانم شب ها کوتاه تر بودند یا قلبمان دلتنگ کسی نبود.
-
دلنوشته
چهارشنبه 25 تیر 1399 17:35
من هم نمیدانم که بعد از تو ،چه بر سرم آمده فقط وقتی کسی حالم را می پرسد احساس میکنم سخت ترین سوال دنیا را جواب میدهم.
-
شعر کوتاه
سهشنبه 24 تیر 1399 01:45
گویند که از دل به دلی راهی است تو کی ز دلم رفته ای؟ ای عشق نهانم
-
دلنوشته
دوشنبه 16 تیر 1399 00:11
دلم یک بغل خاطره ی شیرین میخواهد که مرا در آغوش بگیرند و برایم لالایی بخوانند بی آن که حسرتها بیدارم کنند امان از این حسرت ها ...
-
درد
یکشنبه 8 تیر 1399 01:46
مردم شهرم از این جور زمانه خسته اند روز و شب در سایه ی سنگین درد آشفته اند در خیابانهای شهرم، می کشند آژیر درد مرد و زن، پیر و جوان دلواپس از این حجم درد کادر درمان از همیشه خسته تر، دلسوزتر پیش خلق و خالق اما همچنان محبوب تر ای خدا کاری بکن این درد امانها را برید منجی عالم تویی، هرگز نگردم نا امید
-
دلنوشته
یکشنبه 1 تیر 1399 11:05
گر بیایی خانه ام هر دم به رویت باز هست آخر ندانستم، تو مهمانی مگر؟ پس چرا هر دم در این ویرانه ای
-
دلنوشته
دوشنبه 26 خرداد 1399 14:50
میدانی جانم؟ یک بار که سهل است اگر هزار بار هم به عقب برگردم با تو بیگانه خواهم ماند من از هیچ بیگانه ای به اندازه ی آشنا زخم نخوردم.
-
دلنوشته
جمعه 23 خرداد 1399 17:22
چشمانم را میبندم و غرق در سکوت چه زیباست حس ناب مادری یعنی خدا هم چنین حسی به ما دارد؟ یعنی خدا هم با هر خنده ی ما اوج میگیرد؟