دلتنگی
شبیه غروب یک جمعه ی پاییزیست
نه بیشتر
نه کمتر
نظم جهانی را به هم میریزد
سوز آذر چشمانت
نگاهم که میکنی زمستانم بهار میشود
نکند دلتنگی هایت را در گوش باران زمزمه کرده ای که تا باران میبارد به یادت میافتم.
پاییز همیشه کم می آورد
گاه روزهایش
گاه برگهایش
و گاه تو را...
پاییز را ببین!
فصلها هم که دلشان گرفت می بارند